پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - امام على و ايرانيان دولت كريمه و رفتار كريمانه - ذاکرى على اکبر

امام على و ايرانيان: دولت كريمه و رفتار كريمانه
ذاکرى على اکبر

قست دوم

فوائد و نتائج اجراى پيشنهاد على(ع) در وضع خراج
پس از اين تصميمِ مهم، سازمان و تشكيلات زمين ها را برهم نزدند و زمين هاى كشاورزى قطعه قطعه نشد و كشاورزان نيز بدون هيچ گونه نگرانى به كار خود مشغول شدند و مجاهدان نيز به جهاد خود ادامه دادند. اجراى پيشنهاد على(ع) فوائد مهمى به دنبال داشت، كه در ذيل به آن ها اشاره مى‌شود.
١.اولين نتيجه مهم آن، جلوگيرى از برده شدن كشاورزان در ايران و روم شد و اين امر باعث گرديد تا جلو فاجعه‌ى انسانى وسيعى كه تجارت برده بود گرفته شود و كشاورزان زمين نيز به كار خود بپردازند و مسلمانان از منبع درآمد خراج بهره ببرند.
٢.گرفتن خراج و آزاد گذاشتن كشاورزان باعث خوشنودى مردم سرزمين هاى فتح شده گرديد. اين رفتار پسنديده‌ى مسلمانان، در گسترشِ اسلام و شكستهاى بعدى سپاه ايران نقش اساسى داشت. نوشته‌اند، وقتى كشاورزانِ ايرانى مطلع شدند كه قرار است تقسيم شوند، رؤساى آنها به سرپرستى ابن رُفيل نزد خليفه آمدند و به خليفه گفتند: ما قومى از مردم عراق هستيم كه در گذشته مردم فارس بر ما پيروز شدند و به ما ضرر رساندند و هرگونه خواستند عمل كردند حتى زن هاى ما از آزار آنها در امان نبودند. پس هنگامى كه خبر شما را شنيديم به خاطر شما شادمان شديم و باعث شگفتى ما شد. از اين رو، ما شما را از چيزى باز نداشتيم تا اين كه آنها را از سرزمين ما بيرون رانديد.
"فبلغنا أنّكم تريدون ان تسترقّونا"؛ پس به ما خبر رسيد كه مى‌خواهيد ما را به بردگى بگيريد و به خاطر آن نگران شده و اينجا آمديم. خليفه گفت: "فالآن إن شئتُم فالاسلام و إن شئتم فالجزيه، فاختارو الجزيه"؛٣٨ پس اكنون اگر بخواهيد اسلام بياوريد و اگر خواستيد جزيه دهيد، پس آنان جزيه را انتخاب كردند. حتى عمر زمين هاى ابن رُفيل را كه به سعد بن زيد داده بود به او بازگرداند.٣٩ اين گزارش نشان مى‌دهد كه نگرانى كشاورزان جدى بوده و هدف اوليه به بردگى گرفتن كشاورزان بوده است. آنان از حضور مسلمانان بسيارى خوشحال شدند و در واقع استقبال كردند و چون اميد گذشت داشتند، به مركز خلافت آمدند، اما وقتى آنان به مدينه رسيدند كه خليفه تصميم جديدى راجع به اراضى فتح شده و مردم آن گرفته بود.از اين رو، تصميم جديد خود را با تعبير "فالآن" ذكر مى‌كند، يعنى آنچه شنيديد رها كنيد و اين گونه عمل نماييد. يا اسلام، يا جزيه و اكنون سخنى از استرقاق و بردگى نيست.
٣.تشكيل ديوان براى تقسيم بيت المال، يكى ديگر از فوائد طرح دريافت خراج بود. طبرى و ديگران تشكيل ديوان را در سال ٢٠ هجرى دانسته‌اند.٤٠ تشكيلات ديوان را در مناطق ايران برابر با محاسبات ايرانيان و در شامات برابر با تشكيلات روميان دانسته‌اند و اين وضعيت ادامه داشت تا اين كه در زمان عبد الملك مروان به عربى منتقل شد.٤١ دولت اسلامى، هم براى دريافت خراج و هم براى پرداخت آن به مسلمانان، نياز به دفاتر مالى داشت، كه آغاز تدوين ديوان ها با نام نزديكان پيامبر، همسران حضرت و افرادى، مانند حسن، حسين، عباس و على(ع)٤٢ نيز حكايت از خوشنودى خليفه از طرح على بن ابى طالب (ع) دارد و نشان مى‌دهد كه وى با ديد مخالف در اين مقطع به خاندان پيامبر(ص) نمى‌نگريسته، بلكه خوشحالى خود را از اين طرح با ثبت نام خاندان پيامبر(ص) نشان داده است.
٤.نكته مهم ديگرى كه پس از اين حادثه رخ داد و مورّخان به آن كمتر پرداخته‌اند، اين بود كه دستگاه خلافت نسبت به خاندان پيامبر(ص) رفتار خود را عوض كرد و به نظر مى‌رسد كه نوعى توافق ما بين امام على(ع) و خليفه براى همكارى به وجود آمد. خليفه از على(ع) براى اجراى طرح و پيشنهادش كمك خواست. على (ع) نيز از ياران و شيعيان خود خواست تا خليفه را در اجراى اين طرح مهم و اساسى يارى نمايند. به اين توافق تصريح نشده، اما وقايع نشان مى‌دهد كه عمر محدوديت هايى را كه به بهانه‌ى حفظ صحابه براى آنها وضع كرده بود -كه نبايد از مدينه خارج شوند٤٣- برداشته و اطمينان يافت كه ياران على(ع) در شهرهاى ديگر به ذكر فضائل على(ع) نخواهند پرداخت. پس از طرح اين پيشنهاد است كه خليفه، گروه جديدى را كه تماماً از طرفداران على بن ابى طالب (ع) بودند، براى اداره‌ى سرزمين كوفه اعزام مى‌كند و از آنان ميخواهد تا طرح على(ع) را به طور كامل اجرا نمايند. عمار ياسر به عنوان حاكم كوفه و پيشنماز شهر و فرمانده سپاه، عبد الله بن مسعود به عنوان قاضى و مسؤول بيت المال، عثمان بن حنيف به عنوان مساحتگر زمين هاى عراق به آن منطقه اعزام مى‌شوند. خليفه براى آنها در هر روز يك گوسفند قرار مى‌دهد، كه نصف آن همراه با سواقط آن براى عمار و نصف ديگر آن براى عبدالله بن مسعود و عثمان بن حنيف باشد.٤٤ فرزند حنيف تمام عراق را مساحت بندى مى‌كند و كلّ مساحت زمين هاى آباد به ٣٦ ميليون جريب مى‌رسد، كه بر هر جريبى يك درهم و قفيزى خراج وضع مى‌كند٤٥ و بر سرها هم جزيه وضع مى‌كند، كه قبلاً اشاره شد. اعزام اين گروه و تعيين سلمان به عنوان استاندار مداين همه حكايت از اين همكارى دارد. سلمان اين مسؤوليت را با اجازه‌ى على(ع) پذيرفت.٤٦
٥. پس از اين جريان، خليفه در مسائل سياسى با امام على(ع) مشورت مى‌كرد و از نظرات صائب وى بهره‌مند مى‌شد از آن جمله هنگامى بود كه خليفه تصميم داشت تا براى جنگ با ايرانيان كه حمله قريب الوقوع آنها را عمار ياسر حاكم كوفه به وى گزارش كرده بود٤٧، شخصاً شركت كند، على(ع) او را از حضور در منطقه جنگى بازداشت و توصيه كرد كه درمركز خلافت بماند و نيرو به منطقه‌ى جنگى اعزام كند و به هيچ وجه منطقه شام و يمن را از نيرو خالى نكند، چون امكان حمله‌ى روميان وجود دارد.٤٨ اين توافق و همدلى منجر به پيروزى مسلمانان در نهاوند شد كه به نام "فتوح الفتوح"شهرت يافت.
٦. از ثمرات اين همكارى اين بود كه خليفه دوم على بن ابى طالب را از اعضاى شوراى خلافت قرار داد. با اين كه در گذشته مدعى بود كه خلافت و امامت در يك خاندان جمع نمى‌شود، اما متوجه شد كه گوشه نشينى على(ع) و كنارگيرى او از مسائل سياسى به ضرر جامعه‌ى اسلامى تمام مى‌شود، از اين روى، با كانديدا كردن على(ع) هم خواست گذشته را جبران كند و هم اين كه شورا را به گونه‌اى انتخاب كرد، كه على(ع) انتخاب نشود، ولى منزوى هم نگردد.
٢. اعتراض به قتل هرمزان
عمربن خطاب، خليفه دوم به دست ابولؤلؤ ضربت خورد و مرد. ابولؤلؤ در هنگام فرار دستگير و توسط عبدالله بن عوف كشته شد. عبيدالله بن عمر به بهانه اين كه كاردى كه خليفه با آن كشته شده در روز گذشته در دست جُفَيْنه و هرمزان ديده شده و در واقع بإ؛ توطئه‌ى قبلى خليفه كشته شده، هرمزان را كشت و سپس جفينه را كه گفته مى‌شود نصرانى بود به قتل رساند، آن گاه دختر خردسال ابولؤلؤ را هم به قتل رساند. وى تصميم داشت تمام زنان و بچه‌هاى اسير را كه در مدينه بودند بكشد، كه مردم مانع كار او شدند. كشتن هرمزان مورد اعتراض مهاجران و على(ع) قرار گرفت؛٤٩ زيرا هرمزان كه فرمانده‌ى سپاه شوشتر بود، اسير و به مدينه آورده شد٥٠ و در آن شهر مسلمان شد و عمر دو هزار درهم براى وى حقوق تعيين كرد.٥١ برابر مقررات اسلامى، خون مسلمان حرمت دارد، گرچه تازه به اسلام به پيوندد. البته جرمى هم براى وى اثبات نشده بود.
على(ع) جريان كشتن هرمزان را پى‌گيرى كرد و با عثمان، خليفه جديد در اين باره گفت و گو نمود و از وى خواست تا وى را به جرم كشتن فرماندهى مسلمان قصاص نمايد. عثمان گفت: ديروز پدرش را كشتند و امروز من او را بكشم و لذا حاضر به قصاص نشد. عبيدالله كه به على (ع) برخورد كرد، امام على(ع) به وى فرمود: "اى فاسق به خدا سوگند اگر روزى به تو دست يابم گردنت را مى‌زنم" از اين رو، در زمان خلافت على (ع) به معاويه ملحق شد. عثمان او را به كوفه فرستاد و خانه و زمينى در اختيار وى قرار داد، كه به آن "كُوَيْفه ابن عمر" مى‌گفتند. و از مجازات قصاص در امان ماند.٥٢
اعتراض على(ع) به عثمان نشان مى‌دهد كه وى به شدت پايبند اصول و مراعات حقوق مسلمين بوده است و از اين جهت براى وى تفاوت نمى‌كند، كه متهم فرزند خليفه باشد يا شخص ديگر و صاحب حق، مسلمانِ با سابقه باشد يا تازه مسلمان، زيرا همه در برابر قانون الهى يكسان هستند. از نظر على(ع) اجراى حكم الهى و احقاق حق، مشمول قانون مرور زمان نمى‌شود؛ زيرا حق قديم را هيچ چيز باطل نمى‌نمايد.٥٣ در دوران خلافت خود آن حضرت بعد از چهارده سال، زمانى كه عبيدالله در اردوگاه على(ع) نزد وى رفت به عبيدالله اعتراض كرد و فرمود:
"تو هرمزان را كه به دست عمويم عباس مسلمان شده بود و پدرت هم براى او مقررى تعيين كرده بود كشتى و اكنون اميدوارى كه از من به سلامت مانى"٥٤.
و اين گونه على(ع) از حقوق ايرانى تازه مسلمان دفاع كرد و بر حقِّ وى اصرار ورزيد.
رفتار امام با ايرانيان در دوران خلافت
بسيارى از افراد، زمانى كه به قدرت دسترسى ندارند، دم از عدالت و اخلاق پسنديده مى‌زنند، ولى زمانى كه به قدرت مى‌رسند، تبديل به انسانى مستبد، بدكردار و بد اخلاق مى‌شوند و همه‌ى ارزش هايى را كه از آن سخن گفته و بر آن تكيه مى‌كردند از ياد مى‌برند، اما علىّ بن ابى طالب (ع) چنين نبود؛ چرا كه به هنگام قدرت، عدالت و رفتارِ خوش خود بروز كرد، به گونه‌اى كه نام على(ع) مساوى با عدالت و مبارزه با ظلم و گرفتن حق ستمديدگان است. آن قدر در اجراى عدالت مصر بود كه عده‌اى از اشراف و بزرگان در حوزه جهان اسلام عدل او را تحمل نكرده و به دشمن ستمگر وى پيوستند و لذا اين روح عدالت جويانه‌ى على(ع) را در برخورد با ايرانيان به خوبى مى‌توان دريافت، كه بخش عمده‌ى رفتار امام على(ع) با ايرانيان در دوران خلافت ايشان رخ داده است؛ زيرا آن حضرت مركز خلافت را از مدينه به كوفه منتقل كرد و كوفه منطقه‌اى ايرانى بود، گرچه توسط مسلمانان تبديل به شهر شد، اما اطراف آن را كه سواد عراق تشكيل مى‌داد، عموماً ايرانيان غير مسلمان بودند. ايرانيان از نزديك با حاكم و خليفه‌ى مسلمين آشنا شدند. از گزارش هاى فراوانى كه نقل شده استفاده مى‌شود، كه تبعيض بين ايرانيانِ مسلمان و عرب هاى مسلمان امرى پذيرفته شده براى جامعه‌ى اسلامى آن روز بوده و به ايرانيان به ديد تحقير مى‌نگريسته‌اند، اما على(ع) كه مظهر عدل اسلامى است در نظر دارد، اين ديد غير اسلامى را تغيير و در رفتار با مسلمانان مساوات را در نظر بگيرد. از نظر وى تقوا، ملاك برترى نزد خداست و باعث دريافت سهم بيشترى از بيت المال نمى‌شود.
بنابراين، از نظر على(ع) تفاوتى بين مسلمان بدرى و ايرانىِ تازه مسلمان نيست؛ زيرا همه از سهم مساوى برخوردارند. البته عمل به اين ديدگاهِ اسلامى مخالفت هايى را در جامعه اسلامى در پى دارد، كه خليفه مسلمين از آن نمى‌هراسد و در نظر دارد عدالت اسلامى را در ابعاد گوناگونِ اجتماعى، اقتصادى و سياسى به نمايش درآورد و رأفت اسلامى را به جامعه تازه مسلمان نشان دهد. از اين رو، رفتار حضرت را در دوران خلافت در دو قسمت ارائه مى‌دهيم:
الف:رفتار اجتماعى با ايرانيان
ب:برخورد سياسى و اقتصادى
بديهى است كه چون محور بحث، ايرانيان هستند، لذا بخشى از اين گزارش ها مربوط به ايرانيان مسلمان و برخى در ارتباط با ايرانيان غير مسلمان به عنوان اقليت مذهبى مطرح خواهد شد.

الف: رفتار اجتماعى امام على(ع) با ايرانيان
رفتار محترمانه و عادلانه با مردمى كه تازه به جرگه‌ى جامعه اسلامى پيوسته‌اند، در تعميق بينش اسلامى آنان نقش مهمّى‌داشت. تازه مسلمان ها به اين نتيجه رسيدند كه اين دين تبعيض‌آميز نيست و افراد جامعه را در طبقه‌اى خاص محصور نمى‌سازد و هركس با توجه به توان و استعدادش مى‌تواند از لحاظ اجتماعى و سياسى رشد كند.
از زاويه‌اى ديگر، اقليت هاى مذهبى در سايه‌ى حكومت اسلامى زندگى مى‌كردند و حكومت خود را موظف به حفظ حقوق
آنها مى‌دانست، كه در اين جا به نمونه هايى از اين برخورد مشفقانه اشاره مى شود.

١.ديدار با مردم اطراف كوفه
زمانى كه امام على(ع) وارد شهر كوفه شد، مردم، سران قبايل و شخصيت ها به ديدار وى آمده و تهنيت مى‌گفتند، مردم سواد عراق (روستاهاى اطراف كوفه) كه غير مسلمان بودند نيز به ديدار حضرت شتافتند.٥٥ امام على(ع) به آنان اجازه‌ى ملاقات داد و لذا زمانى كه وارد شده و كثرت جمعيت آنان را ديد، فرمود: من توان شنيدن كلام شما را (به خاطر همهمه و كثرت جمعيت) ندارم و نمى‌توانم از حال شما آگاه شوم. پس كار خود را به كسى بسپاريد كه نزد شما از همه بيشتر مورد پذيرش باشد و از همه، خيرخواه‌تر شما باشد. آنان نرسا را معرفى كردند و گفتند: آنچه او به آن راضى شود ما رضايت مى‌دهيم و آنچه از آن ناراحت گردد ما نيز آن را نمى‌پسنديم. نرسا نزد حضرت نشست، امام فرمود: "مرا از عدد پادشاهان فارس خبر ده؟" گفت: آنها(ساسانيان) ٣٢ تن بودند، سؤال كرد؟: "روش حكومتى آنها چگونه بود؟" نرسا گفت: همواره روش آنها در كارهاى مهم يكسان بود تا اين كه كسرى فرزند هرمز به حكومت رسيد، او مال ها را به خود ويژه ساخت و مستبد بود و با گذشتگان مخالفت كرد، آنچه از مردم بود ويران و آنچه از او بود آباد ساخت و مردم را كوچك شمرد. مردمِ فارس عليه وى شورش كرده او را كشتند. زنانش بيوه و بچه هايش يتيم شدند. حضرت على(ع) فرمود:
"اى نرسا: همانا خداى عزوجل مردم را به حق آفريد و از هيچ كسى جز به حق گزارى خرسند نباشد و در سلطنت، الهى گونه‌اى يادآورى و نمود كاريست براى نوع حكومتى كه در نظر دارد در زمين نيز برقرار باشد و آن اين است كه مملكت جز به تدبير و انتظام نپايد و از مملكت دارى و فرماندهى گريزى نباشد و تا وقتى كار ما استوار و به هم پيوسته باشد، كه آيندگان از گذشتگان بدگويى نكنند؛ پس اگر آيندگان ما با پيشينيان مخالفت ورزند و فساد كنند، هم خود هلاك شوند و هم ديگران را به نابودى كشانند".٥٦
آن گاه على(ع) كارگزاران خود را بر آنان بگماشت.
بنابراين، به حضور پذيرفتن غير مسلمان ها و ملاقات و گفت و گوى صميمانه با آنها حكايت از روحيه‌ى مردم سالارى و توجه به اقشار گوناگون در جامعه، توسط على(ع) دارد. شيوه‌ى گفت و گوى حضرت و سؤالات ايشان نيز در خور توجه است. اين ديدار در اعتماد ايرانيان به حاكم مسلمين و طرح مشكلات خود نيز مؤثر و مفيد بود.
٢.در مهمانى ايرانيان
على(ع) به عنوان خليفه جهان اسلام، كارگزاران خود را از رفتن به مهمانى هاى اشراف نهى مى‌كرد و در اين زمينه نامه مفصلى به عثمان بن حنيف نوشت و او را به خاطر شركت در دعوتىِ اشراف بصره مورد سرزنش قرار داد.٥٧ على(ع) خود نيز در چنين مجالسى شركت نمى‌كرد و غذاى وى ساده بود و در مهمانى هاى بى تكلّف حضور مى‌يافت. زمانى يك مسلمان ايرانى به مناسبت سال جديد و عيد نوروز از او دعوت به عمل آورد. على(ع) در مهمانى شركت كرد. مردِ ايرانى در سر سفره براى امام على(ع) حلوا آورد. على(ع) از آن تناول كرد و از ميزبان سؤال كرد: "اين دعوتى به چه مناسبتى است،" پاسخ داد، به مناسبت عيد نوروز است. امام(ع) به شوخى فرمود: "اگر مى‌توانيد هر روز را براى ما نوروز قرار دهيد"٥٨.
شركت در چنين دعوتى، نشانه‌ى احترام خليفه مسلمين به ايرانيان و عدم مخالفت با آداب و رسوم و فرهنگ آنها است.
٣.هديه‌ى ايرانيان
ايرانيان برابر سنت گذشته‌ى خود رسم داشتند تا در ايام نوروز و عيد مهرگان به حاكمان خويش هدايايى تقديم كنند. در دوران عثمان، حاكمان كوفه اين هدايا را مى‌پذيرفتند و ايرانيان را تشويق به اين كار مى‌كردند. اين رسم در طول حكومت بنى اميه و سپس بنى عباس نيز ادامه داشت. آنان كه اكنون رهبر جهان اسلام را در منطقه خود مى‌ديدند و بدون تشريفات امكان ديدار با وى را داشتند، هداياى نفيسى در ايام نوروز تقديم امام على(ع) مى‌كردند و على(ع) نيز آن هديه‌ها را مى‌پذيرفت، ولى آن را بابتِ خراج آنها در نظر مى‌گرفت.
مجوس يا ايرانيان غير مسلمان در روز نوروز جامهايى نقره‌اى كه در آن شكر ريخته بودند تقديم اميرالمؤمنين كردند و على (ع) شكرها را بين ياران خود تقسيم كرد و هديه‌ى آنها را جزو جزيه‌ى ايشان قرار داد.٥٩
دهقانى، جامه‌اى كه با طلا بافته شده بود براى حضرت آورد. امام على(ع) آن جامه را به عمرو بن حريث به چهارهزار درهم تا زمان عطا (تقسيم بيت المال) فروخت؛٦٠ زيرا نمى‌توانست آن را تقسيم كند و پوشيدن لباس زربافت براى مردان در اسلام حرام است. حضرت تمام هداياى نفيس را كه به وى مى‌دادند، جزو بيت المال قرار مى‌داد و تقسيم مى‌كرد. تقديم هداياى نفيس از جانب ايرانيان غير مسلمان به على (ع) حكايت از خشنودى آنها از سيره‌ى آن حضرت دارد. زمانى كه حضرت وارد شهر انبار شد و چارپايانى را به عنوان هديه نزد حضرت آوردند و غذايى را براى سپاهيان حضرت آماده كردند به شرط پذيرش آنها را اين دانست كه جزو خراج محاسبه شوند و لذا دستور داد تا قبل از استفاده از غذا قيمت آنها را مشخص كنند، ولى ايرانيان اصرار داشتند كه اينها هديه است. از اين رو، على(ع) بدون دريافت هديه‌ها شهر انبار را ترك كرد.٦١
على(ع) بارها مى‌فرمود: "اين شيشه عطرى كه دارم هديه‌ى يكى از دهقانان است".٦٢ و گزارش هايى از هديه‌ى لباس توسط دهقانان ايرانى به حسن و حسين (ع) رسيده است.٦٣ به نظر مى‌رسد، گردن بندى كه ام‌كلثوم از بيت المال عاريه گرفته بود، جزو همين هديه‌ها بوده كه حضرت در بيت المال قرار داده بود.

٤.نهى از فرهنگ ذلت پذيرى
امام على(ع) به هنگام رفتن به شام در مسير راه به شهر انبار رسيدند، كه خدايان و بزرگان آن شهر وقتى آن حضرت را ديدند به جهت تعظيم و احترام از اسب ها پياده شده و در پيش ركاب ايشان دويدند، كه حضرت فرمود: اين چه كارى بود كه انجام داديد، گفتند: اين خوى ما است كه حكمرانان خود را به آن احترام مى‌نماييم، حضرت به آنان فرمود:
"سوگند به خدا حكمرانان شما در اين كار سودى نمى‌برند و شما خود را در دنياتان به رنج و در آخرتتان با اين كار به بدبختى گرفتار مى‌سازيد و چه بسيار زيان دارد، رنجى كه در پى آن كيفر باشد و چه بسيار سود دارد، آسودگى كه همراه آن ايمنى از آتش باشد".٦٤ على(ع) شيوه‌ى استقبال ايرانيان را مورد نكوهش قرار داد و آن را ذلت آور دانست. حال سؤال اين است كه آيا اين نهى حضرت، نهى از استقبال است يا نهى از شيوه‌ى آن ترديدى نيست كه استقبال مردم از يك شخصيتى سياسى و اجتماعى نشانه‌ى محبوبيت وى در ميان مردم است و مشكل شرعى ندارد؛ زيرا هنگام ورود پيامبر(ص) به شهر مدينه مردم با شوق فراوان به استقبال آن حضرت آمدند. زمانى كه اميرمؤمنان (ع) وارد شهر كوفه شد، قاطبه‌ى مردم به استقبال حضرتش آمدند. نصربن مزاحم در اين باره مى‌نويسد:
"روز دوشنبه دوازده شب گذشته از رجبِ سال سى و ششم، از بصره به كوفه درآمد و اشراف مردم و اهل بصره همراهش بودند، مردم كوفه همراه قراء و اشراف خود او را استقبال كردند و وى را به مباركى دعوت نموده، گفتند: يا اميرمؤمنان، كجا فرود مى‌آيى؟ آيا به كاخ وارد مى‌شوى؟ فرمود: نه؟..."٦٥.
اين گزارش نشان مى‌دهد كه نه همراه داشتن افراد در هنگام ورود به شهرى اشكال دارد؛ زيرا على(ع) با بزرگان بصره به كوفه آمد و نه استقبال شكوهمند؛ زيرا قاريان و اشراف كوفه به استقبال حضرت آمدند و آنچه در انبار اتفاق افتاد شيوه‌ى استقبال بود، كه مورد نهى حضرت قرار گرفت. جالب است بدانيم كه على(ع) در هنگام اعزام قيس بن سعد بن عباده به مصر از وى مى‌خواهد كه نيروهاى نظامى به همراه خود ببرد، زيرا باعث ابهت مى‌گردد و مخالفان از آن وحشت مى‌كنند.٦٦ اين مسأله نشان مى‌دهد كه استقبال با شكوهى كه باعث نااميدى دشمنان گردد، از نظر اميرمؤمنان نه تنها اشكال ندارد، بلكه مؤيد و مورد تشويق حضرت نيز بوده است.

٥.شكايت ايرانيان از رفتار مسلمانان
نگاه تحقيرآميز به ايرانيان از نكاتى بود كه تازه مسلمان هاى ايرانى را رنج مى‌داد و باعث افسردگى و ناراحتى آنها مى‌گرديد. مسلمانان عرب از ايرانيان زن مى‌گرفتند و به آنان زن نمى‌دادند. به فرموده‌ى امام صادق(ع): موالى (ايرانيان) نزد اميرمؤمنان آمدند و گفتند: "از اين عرب ها به تو شكايت مى‌كنيم. رسول خدا ما را با آنها سهم مساوى از بيت المال مى‌داد، براى سلمان، بلال و صهيب زن گرفت، اما اين ها اين گونه عمل نمى‌كنند و به ما زن نمى‌دهند و مى‌گويند چنين نخواهيم كرد. على(ع) نزد آنها رفت و در اين باره با آنها سخن گفت، عرب ها فرياد زدند: اى ابوالحسن ما اين گونه عمل نخواهيم كرد! حضرت از جمع آنها خارج شد، در حالى كه غضبناك بود و عباى خود را مى‌كشاند فرمود: اى موالى، اينان شما را به منزله‌ى يهود و نصارا قرار داده از شما زن مى‌گيرند و به شما زن نمى‌دهند؛ پس به تجارت بپردازيد، خداوند به شما بركت دهد"٦٧.
اين واقعه نشانه حمايت اميرمؤمنان از ارزش هاى اسلامى است، ولى مسلمانانِ عرب، ارزش هاى قومى را بر ارزش هاى اسلامى ترجيح مى‌دادند و سخنان على(ع) را در اين زمينه نپذيرفتند.

٦.دفاع از خوشرفتارى با ايرانيان
مسلمانانِ كوفه نه تنها به ديد مثبت به ايرانيان نمى‌نگريستند، بلكه به آن حضرت اعتراض مى‌كردند، كه چرا با ايرانيان رفتار مهربانانه دارد، و لذا آنها به گونهاى از اين رفتار حضرت، سوء استفاده مى‌كنند كه گروهى از يارانِ عرب امام على(ع) نزد وى آمده و ميگويند: "اين سرخ رويان نزد تو بر ما غلبه كردند، كه حضرت ميفرمايد: "هرآينه آنان شما را به خاطر بازگشتِ به دين خواهند زد آن گونه كه شما در آغاز با حمله به آنان آنها را مسلمان كرديد"٦٨.
اين روايت در منابع حديثى و لغوى گوناگون شيعه و سنى نقل شده و مفصل‌تر از اين آمده است، كه نقل آن مفيد مى‌نمايد. علامه مجلسى به نقل از الغارات مى‌نويسد: يك روز جمعه على(ع) بر روى منبرى آجرى خطبه مى‌خواند، اشعث بن قيس كندى كه از سرداران معروف عرب بود جلو آمد و به اعتراض گفت: اين سرخ رويان (ايرانيان) جلو روى تو بر ما غلبه كرده‌اند و مانع آنها نمى‌شوى. على(ع) در حالى كه خشمگين بود فرمود: "امروز نشان خواهم داد كه عرب چكاره است- آن گاه فرمود- : چه كسى مرا معذور مى‌دارد از اين شكم گنده هايى كه خودشان در بستر نرم استراحت مى‌كنند و آنها (ايرانيان) در هواى گرم به خاطر خدا فعاليت مى‌كنند. آن گاه از من مى‌خواهند آنان را طرد كنم تا از ستمكاران باشم".
سپس اين گونه ادامه داد.
"و الذى فلق الحبة و برء النسمة لقد سمعت محمداً (ص) يقول: ليضرِبنّكم و الله على الدين عوداً، كما ضر بتموهم عليه بدواً"؛٦٩ قسم به آن كه دانه را شكافت و آدمى را آفريد از محمد(ص) شنيدم كه مى‌فرمود: هر آينه ايرانيان به خدا سوگند شما را با شمشير خواهند زد، كه به اسلام باز گرديد آن گونه كه شما در آغاز آن ها را به اسلام دعوت كرديد".
در اين جا اميرمؤمنان نه تنها از ايرانيان دفاع ميكند، بلكه آنان را از حافظان اسلام دانسته، كه روزى به خاطر بازگرداندن عربها به اسلام با آنها درگير خواهند شد و در اين كار خود موفق خواهند بود؛ يعنى تجدد اسلام از طريق ايرانيان است.
(كه ممكن است اشاره به انقلاب اسلامى باشد).
امام على(ع) ملاك احترام به ايرانيان را تلاش آنها به خاطر خدا و پاسدارى از اسلام ذكر كرده است.
ب: رفتار سياسى و اقتصادى با ايرانيان
امير مؤمنان نه تنها از جهت اجتماعى با ايرانيان به خوبى رفتار مى‌كرد و از حقوق اجتماعى آنها دفاع مى‌نمود، بلكه از جهت اقتصادى و سياسى نيز به آنها عنايت داشت. يكى از اشكالاتى كه به حضرت داشتند، درباره شيوه تقسيم عادلانه بيت المال بود. آنان معتقد بودند كه بايد بين عرب و غير عرب، با سابقه و بى سابقه در اسلام تفاوت قايل بود و سهم بيشترى از بيت المال به اشراف و بزرگان قريش داد. اما اميرالمؤمنين (ع) همه را در برابر بيت المال مساوى مى‌دانست، چه مسلمان عرب و چه عجم. زمانى كه عده‌اى از زياده خواهان از كوفه فرار كرده و به معاويه پيوستند، عده‌اى از ياران على (ع) به عنوان خيرخواهى و جلوگيرى از فرار افراد به شام نزد حضرت آمده و گفتند: در دادن اموال، اشراف عرب و قريش را بر موالى (ايرانيان) و عجم مقدم بدار، كه حضرت به آنان پاسخ داد: "آيا از من مى‌خواهيد كه حمايت را به ستم به دست آورم... اگر مال از آن من بود آن را به طور مساوى تقسيم مى‌كردم و حال آن كه اين مال خداست٧٠".
يعنى همه در برابر بيت المال از سهم مساوى برخوردارند. بايد توجه داشت، سهميه‌اى كه از بيت المال به افراد، داده مى‌شد، براى اين بود كه همه هنگام جهاد و دفاع موظف به حضور در جبهه بودند و با آنچه كه براى كارمندان يك اداره داده مى‌شود، تفاوت داشت. اين گزارش نشان مى‌دهد كه بيشترين حساسيت در تقسيم عادلانه‌ى بيت المال در بهره مندى ايرانيان و مسلمانان غير عرب متمركز بوده است و مردم قريش خود را برتر از ديگران در اين سهم برى مى‌دانستند.
در اين جا به موارد ديگرى از رفتار علوى با ايرانيان در مسائل اقتصادى و سياسى اشاره مى‌شود:

١.تساوى در سهم بيت المال
اميرالمؤمنين (ع) در آغاز خلافت بر تساوى افراد در استفاده از بيت المال تأكيد داشت٧١ و در اولين خطبه‌ى خود هنگام ورود به كوفه اين نظر خود را رسماً در جمع مردم اعلام كرد و فرمود:
"يا اهل الكوفه فإنّ لكم فى الإسلام فضلاً مالُم تُبَدّلوُا و تُغَيَّروُا دَعَوْتُكُم إلى الحقِّ فأَجَبْتُمْ وَ بَدَأتُم بالمنكر فغيّرتُمْ ألا إنّ فضلكم فيما بينكُمْ و بين الله فامّا فى الأحكام و القَسمْ فأنتم أسوةُ من رجا بكم و دخل فيما دخلتُم فيه"؛٧٢
اى مردم كوفه به درستى كه براى شما در اسلام فضلى است تا زمانى كه تبديل نشويد و تغيير نكنيد. شما را به حق خواندم، اجابت كرديد. منكر در ميان شما آغاز شد پس تغيير داديد. آگاه باشيد كه فضل شما در ميان شما و خداست، اما در احكام شرع و تقسيم بيت المال شما مساوى هستيد با كسانى كه به شما اميد دارند و در آنچه شما داخل شده‌ايد داخل شده‌اند (تازه مسلمان ها مانند شما سهم مساوى دارند).
سياستِ تساوى در تقسيم بيت المال كه از سوى امام على(ع) اعلام شد، هم در مدينه و هم در كوفه عكس العمل هايى را به دنبال داشت. در شهر مدينه افزون بر طلحه و زبير و ديگر همراهان آنها در جنگ جمل، همانندِ عقيل ٧٣ برادر على و سهل بن حنيف ٧٤ ياور آن حضرت را شگفت زده و به اعتراض وادار كرد. در كوفه كه ايرانيانِ مسلمان حضور داشتند، موضوع اهميت بيشترى پيدا كرد. دو زن، يكى عرب و ديگرى از موالى كه براى دريافت سهميه‌ى بيت المال نزد على(ع) آمدند، حضرت مقدارى درهم و طعام آن دو را به طور مساوى پرداخت. زنى كه عرب بود لب به اعتراض گشود، كه من زنى از عرب هستم و اين از عجم، چگونه سهم يكسان به ما مى‌دهى؟ اميرمؤمنان در پاسخ وى فرمود:
"انّى و اللّه لا أجد لبنى اسماعيل فى هذا الفى‌ء فضلاً على بنى اسحاق"؛٧٥به خدا سوگند من براى فرزندان اسماعيل(عرب) در اين مال برترى بر فرزندان اسحاق (غير عرب) نمى‌بينم .
زن مسلمانِ عرب برترى خود را بر زن ايرانى و غير عرب، مسلّم و پذيرفته شده تلقى كرده و اين گونه به خليفه‌ى مسلمين اعتراض مى‌كند. در مدينه اعتراض به اصل تساوى بود و در اينجا تساوىِ بين عرب مسلم و غير عرب مطرح بود.

٢.رفق و عدالت در دريافت خراج
سخت‌گيرى در دريافت خراج و ماليات از كارهايى است كه حاكمان جور انجام مى‌دادند. حاكمان محلّى نيز چون براى اقليت ها شخصيتى قائل نبودند، سختگيرى هاى شديدى داشته و به آنها بى احترامى مى‌كردند و گاهى براى دريافت خراج آنها را به بادِ كتك مى‌گرفتند. تعبيرِ "باج و خراج" در فارسى حكايت از برخورد منفى است كه خراج دهندگان داشته‌اند. شيوه‌ى دريافت خراج از ايرانيان، كه توسط اميرالمؤمنين (ع) بنيان نهاده شد، حكايت از آن دارد كه ايشان با ديدى انسانى به اقليت ها مى‌نگريسته و نسبت به دريافت خراج نه تنها سختگير نبود، بلكه بسيار آسان گير و خوش برخورد بوده است. حكايتى را مورخان و اهل حديث از مردى ثقفى نقل كرده‌اند، كه ميگويد: على(ع) مرا بر عُكْبر گمارد كه خراج آنجا را دريافت كنم. در آن زمان مردم سواد (اطراف كوفه) عراق غير مسلمان بودند. آن حضرت در جمعِ مردم به من گفت:
"استوف منهم خراجهم و لايجدوا منك رخصة و لايجدوا فيك ضعفاً" ؛ خراج آنان را به طور كامل دريافت كن از تو اجازه‌اى نگيرند و در تو ضعفى نبينند.
آن گاه افزود: "هنگام ظهر نزد من بيا." من نزد اميرالمؤمنين (ع) رفتم او حاجب و دربانى نداشت.
به من فرمود: "من در آنجا (جمع مردم) نمى‌توانستم غير آنچه گفتم بگويم؛ زيرا آنان مردمى حيله گر هستند. اكنون شيوه‌ى دريافت خراج را به تو مى‌گويم، اگر برخلاف آن عمل كنى تو را عزل خواهم كرد".
"لا تبغيَنَّ لَهُمْ رزقاً يَأكُُلوُنَهُ و لا كِسوَةَ شتاءٍ وَ لاصيفٍ و لاتَضْرِبَنَّ رَجُلاً مِنْهُم سَوطاً فى طَلَبِ دِرْهَم و لاتبيعَنَّ لَهُمْ دابَّةً يعملونَ عَلَيها فإنّا لم نُؤْمَرْ بذلكَ إنّا أُمِرنا أن نَأخُذَ مِنهم العفوَ"؛٧٦ روزى را كه مى‌خورند از آنها بر مگزين و نه هم لباس تابستان و نه زمستان آنها را و نه مردى از آنان را به خاطر درهمى بزن و نه هم حيوانى را كه با آن كار مى‌كنند بفروش؛ زيرا ما به چنين كارهايى فرمان داده نشده‌ايم، بلكه به ما امر شده كه از آنان زيادتى را بگيريم.
به حضرت عرض كردم: در اين صورت همان گونه كه رفته‌ام باز مى‌گردم و چيزى دريافت نخواهم كرد، كه آن حضرت فرمود: "اگر چه تو چنين انجام دهى".
اين دستور نشانه‌ى رفق و مدارا با خراج دهندگان است كه ايرانيان بودند. امام(ع) در دستورى ديگر كه در نهج البلاغه آمده، توصيه‌هاى لازم را به مأموران خراج مى‌نمايد و آنان را از بغى و تجاوز نهى مى‌كند و دستوراتى مشابه آنچه ذكر شد به آنها داده و از دست درازى به اموال مردم؛ چه مسلمان و چه معاهد باز مى‌دارد.٧٧ در دستورالعملى كه به ابوزيد يزيد انصارى پدر مصعب داده، مقدار خراج را مشخص مى‌كند كه از آن تجاوز ننمايد٧٨ و در نامه‌اى به حذيفة بن يمان كارگزار مداين -كه ساكنان آن ايرانى بودند- وى را از هرگونه تغيير در مقدار خراج برحذر مى‌دارد،٧٩ زياد بن اييه كارگزار فارس را از هرگونه زور و ستم در دريافت خراج نهى مى‌نمايد و أثرات سوء زورگويى و ستم را برمى‌شمارد، كه اين ها همه حكايت از برخورد مهربانانه‌ى حضرت با اهل خراج دارد.

٣.مدارا در دريافت جزيه
جزيه، ماليات هايى بود كه از اهل كتاب گرفته مى‌شد. خراج، ماليات زمين و جزيه ماليات بر افراد بود. يعنى هر مردِ بالغ، عاقل و توانا مى‌بايستى مالياتى به حكومت اسلامى بپردازند. اين ماليات فقط از اهل كتاب؛ يعنى كسانى كه دين آسمانى داشتند دريافت مى‌شد. از آنجا كه اكثر ايرانيان دين مجوسى داشتند، اين بحث مطرح بود، كه آيا مجوس جزو اهل كتابند يا آنان از كفار حربى و اديانى غير آسمانى مى‌باشند؟ على(ع) جزو كسانى است كه مجوس را ملحق به اهل كتاب دانسته و از آنان جزيه مى‌گرفته و فقهاى شيعه و سنى برابر با فتوا و نظر على(ع) عمل مى‌كردند. در يكى از روزها كه حضرت بالاى منبر بود و مى‌فرمود: "سلونى قبلَ أنْ تَفقِدوُنى"؛ پيش از آن كه مرا از دست دهيد از من بپرسيد؟ اشعث بن قيس كندى حركت كرد و گفت: چگونه از مجوس جزيه گرفته مى‌شود، در حالى كه كتابى ندارند و پيامبرى به سوى آنان اعزام نشده است. امام على(ع) فرمود: "آرى اى اشعث، خداوند بر آنان كتابى نازل كرده و براى آنان پيامبرى فرستاده است" و در اين باره توضيح دادند كه پادشاهِ فاسد آنها دينشان را تحريف كرده است.٨٠
اكثريت جزيه پردازان عراق مجوس بودند، گرچه به نظر مى‌رسد كه اقليت هايى از يهود و نصارا در اين منطقه نيز حضور داشتند، اما امام على(ع) همان گونه كه در دريافت خراج از ايرانيان سخت گيرى نمى‌كرد، در دريافت جزيه نيز سخت نمى‌گرفت، بلكه روشى برخلاف گذشتگان از خلفاء داشت و بر جزيه پردازان آسان مى‌گرفت. سيره و رفتار حضرت نشان مى‌دهد، شيوه هايى كه در هنگام دريافت جزيه در كتاب هاى فقهى آمده، دقيق و برابر با روشِ على(ع) نيست. اميرمؤمنان در دستورالعملى، مقدار جزيه‌ى دريافتى را برابر توانايى افراد اين گونه تعيين كرد: "به من دستور داد كه بر دهقان هايى كه سوار استر شده و انگشتر طلا به دست مى‌كنند ٤٨ درهم قرار دهم و بر متوسطين و تجار ٢٤ درهم و فقيران آنها ١٢ درهم جزيه قرار دهم".٨١
برابر آنچه مرسوم بود و تعيين كرده بودند، پرداخت جزيه به صورت نقد بوده است، ولى على(ع) در اين دريافت با اهل كتاب مدارا مى‌كرد و به جاى دريافت پول نقد از كسانى كه صاحب حرفه بودند، جنس دريافت مى‌كرد و آن را بين مردم تقسيم مى‌نمود. نوشته‌اند: "على(ع) جزيه را از هر صاحب صنعتى از صنعت وى دريافت مى‌كرد. از صاحبان سوزن سوزن، از صاحبان جوالدوز جوالدوز و از صاحبان ريسمان ريسمان، آن گاه نمايندگان قبائل را مى‌خواست و به آنها طلا و نقره (دينار و درهم) مى‌داد كه تقسيم كنند، پس مى‌فرمود: اين (اجناس) را بگيريد و تقسيم كنيد.آنان مى‌گفتند: ما نيازى به آن نداريم. مى‌فرمود: خوب ها را گرفته و بدها را رها كرده‌ايد، بايد آن را بپذيريد".٨٢
سيره حضرت حكايت از مهربانى و مدارا با اهل كتاب و مردمِ ايرانى غير مسلمان دارد، كه بيشتر در منطقه عراق و ايران حضور داشتند.

٤. تلاش براى عمران و آبادى
حكومت ها هميشه سعى مى‌كنند تا اقليت ها را در ضعف نگه دارند و آنان را در جهت عمران و آبادانى منطقه‌ى تحت تصرفشان يارى نمى‌كنند تا هميشه به حكومت نيازمند باشند. امام على(ع) در سيره‌ى حكومتى خويش نفع عموم مردم را در نظر مى‌گرفت و تلاش مى‌كرد تا وضع مردم بهبود يابد و بنيه‌ى اقتصادى آنها تقويت گردد، از اين رو، در عهدنامه‌ى مالك اشتر به وى توصيه مى‌كند كه بايد بيشترين تلاش را در جهت عمران و آبادانى داشته باشى، نه گرفتن خراج.
"و ليكن نظرك فى عمارة الأرض أبلغ من نظرك فى استجلاب الخراج"؛ بايد نظر و انديشه‌ى تو بيشتر به آبادانى زمين باشد تا به گردآورى خراج.
درست است كه خراج پردازان را غير مسلمان هستند، اما آبادانى زمين نيز، هم بر درآمدِ خراج مى‌افزايد و هم بنيه‌ى اقتصادى خراج پردازان را تقويت مى‌كند، از اين رو، دستور مى‌دهد اگر در مواردى خواستند سرزمينى را اصلاح كنند تو به آنها كمك نما.
"و إن سألوا معونةً على اصلاح ما يقدرون عليه بأموالهم فاكْفِهم مَؤونَتَهُ فإنَّ فى عاقِبةِ كفايَتِكَ إيّاهم صلاحاً"؛٨٣
اگر از تو كمكى خواستند براى اصلاح آنچه به مال خود بر آن قادرند، به آنها كمك نما، زيرا اين در تأمين نياز آنها، عاقبت خوبى دارد.
با توجه به سياست كلى كه داشت، زمانى كه مردم به آن حضرت مراجعه مى‌كنند كه به آنان كمك شود تا با احياى نهرى در آبادانى و عمران منطقه‌ى خود بكوشند، نامه‌اى به كارگزار خود قرظة بن كعب نوشته و او را به كمك به مردم غير مسلمان براى آبادانى منطقه شان توصيه مى‌كند.
"فإنَّ رِجالاً مِنْ اهل الذمة من عملِك ذكروا نهراً فى أرضهم قد عفى و ادّفن و فيه لهم عمارة على المسلمين فانظر أنت و هم ثُمّ و أصلِح النَّهر فَلَعَمْرى لئن يعمُروُا أحبُّ إلينا مِن أن يَخْرجوُا و أَنْ يَعْجِزوُا أو يقصُروا فى واجبٍ من صلاحِ البلاد٨٤"؛
همانا مردانى از ذميان حوزه‌ى مأموريت تو، نهرى را در زمين خود نام بردند كه بى اثر شده و زير خاك رفته است و مسلمانان براى ايشان عهده دار احياى آن هستند، پس تو و ايشان بنگريد، پس نهر را احيا كن، به جانم سوگند كه اگر آباد و توانا شوند نزد ما محبوب‌تر است تا بيرون روند و يا اين كه در مسأله ضرورى اصلاح سرزمين ها ناتوان باشند.
از اين نامه به خوبى پيدا است كه منطقه‌ى مورد بحث مربوط به اقليت ها و اهل ذمه است، كه جمعيت آنها را ايرانيان غير مسلمان تشكيل مى‌دادند و اين نگاه ديدگاه آن حضرت را نسبت به وضعيت رفاهى غير مسلمانان نشان مى‌دهد.

٥.پاسخ به شكايت ايرانيان
رفتار نيك و پسنديده‌ى اميرالمؤمنين (ع) با ايرانيان و غير مسلمان ها باعث اميدوارى آنها شد. استقبال مردم از حضرت در كوفه، ديدار با حضرت براى احياى نهر، هديه‌هاى دهقان ها به حضرت در ايام خاص، رجوع به حضرت براى حلّ مشكل خود، اسلام آوردن برخى دهقانان و بزرگان ايرانى در زمان خلافت حضرت، همه حكايت از رفتار پسنديده و جالب امام على(ع) دارد. از آنجا كه مردم اميد به رحمت و مهربانى خليفه‌ى مسلمين داشتند با اين كه غير مسلمان بودند، اما اين جرأت را پيدا كردند كه از حاكمان خود به اميرالمؤمنين (ع) شكايت كنند. اميرمؤمنان (ع) به شكايت آنها ترتيب اثر داده و كارگزار خود را به رأفت با آنان تشويق نموده است. نمونه روشن آن نامه ١٩ نهج البلاغه است.
شاكيان، دهقانان ايرانى هستند كه از سخت‌گيرى حاكم خود عمرو بن سلمه ارحبى به حضرت شكايت مى‌كنند. امام على(ع) نيز طى نامه‌اى وى را به خوشرفتارى با مردم ذكر شده دعوت نموده و در عين حال به نكته اى اشاره مى‌كند، كه چون غير مسلمان هستند نبايد در مسائل سياسى دخالت داشته باشند.
"اما بعد، دهقانان شهر تو شكايت دارند كه با آنان درشتى مى كنى و سختى روا مى دارى. ستمشان مى ورزى و خُردِشان مى شمارى . من در كارشان نگريستم ديدم چون مشركند نتوانشان به خود نزديك گرداند ، و چون در پناه اسلامند نشايد آنان را راند، پس در كار آنان درشتى و نرمى را به هم آميز گاه مهربان باش و گاه تيز ، زمانى نزديكشان آور و زمانى در دور٨٥".
در عين اين كه ستم بر آن ها روا نيست، مقرب قرار دادن آن ها در دستگاه سياسى نيز جايز نخواهد بود. در نتيجه، بايد با آن ها مهربانانه برخورد كرد. على (ع) ماهويه فرمانده‌ى ايرانى را كه مسلمان نشده بود، مسؤول خراج در منطقه مرو قرار داد.
اين ها همه نمونه هايى از برخورد مشتاقانه‌ى حضرت با ايرانيان بود، كه مى توان به عنوان الگو از آن بهره برد.

نتيجه:
١. برخورد امام على (ع) با ايرانيان از آن جهت داراى موارد زيادى است كه مركز خلافت كوفه بوده است؛ منطقه اى كه ايرانيان در آن ساكن بودند. عدالت امام على (ع) با مردم غير مسلمان، به ويژه ايرانيان، آنان را به عدل اسلامى و علوى‌اميدوار ساخت.
٢. ديدگاه امام درباره‌ى گرفتن خراج از زمينهاى فتح شده در زمان خليفه دوم و جلوگيرى از تقسيم زمينها و كشاورزان، نقش مهمى در جلوگيرى از بروز فاجعه‌ى انسانى بهره بردارى و اسارت مردم ايران و ديگر ملل غير مسلمان داشت. اين نظر مورد قبول قرار گرفت و تاكنون به بعد انسانى آن كمتر توجّه شده است.
٣. شركت دادن امام على (ع) در مشورت هاى سياسيِ مهم از سال بيست هجري به بعد به طور جدي آغاز شد و از اين سال به بعد ياران خاص حضرت وارد مسائل سياسى شده و در دستگاه خلافت مسؤوليت پذيرفتند، كه به طور حتم اين كار با هماهنگى آن حضرت بوده است.
٤. دفاع امام على (ع) از ايرانيان كشته شده، مانند هرمزان براساس موازين اسلامى بود، كه خون مسلمان محترم است و كسى حق تعرض به مال و جان آنها را ندارد، گر چه تازه مسلمان شده باشد، زيرا هرمزان مسلمان شده بود.
٥. على (ع) در دوران خلافت خويش با انديشه‌ى برترى عرب در كسب امتيازات اقتصادى مخالفت كرد و تفاوتى در سهميه‌ى بيت المال بين مسلمانان عرب و غير عرب قائل نبود. در مهمانى هاى ايرانيان شركت مى كرد و هديه هاى آنان را برابر شرايطى‌مى پذيرفت.
٦. برخورد نيك با ايرانيان ويژه‌ى مسلمانان نبود، بلكه با ايرانيان غيرمسلمان نيز برخوردى عادلانه داشت و نسبت به آن ها مهربان بود و در گرفتن خراج و جزيه سخت نمى گرفت و دستور ميداد تا رعايت حال آنان را بنمايند.
٧. امام على (ع) نه تنها در دريافت خراج مدارا مى كرد، بلكه تلاش مى كرد تا بنيه‌ى اقتصادى ايرانيان تقويت شده و جامعه از فقر و فلاكت نجات يابد و بنيه اقتصادى مردم تقويت گردد.
٨. آن حضرت ايرانيانِ غير مسلمان را به حضور مى پذيرفت و با عموم آن ها ديدار مى كرد، به پيشنهادات آنان توجه مى‌كرد و شكايات آنان را بررسى مى نمود و آنان را از كارهاى ذلت آور باز مى داشت.
٩. برخلاف آنچه در كتاب هاى فقهى به هنگام دريافت جزيه آمده ، حضرت قائل به احترام به جزيه پردازان بود. به آن ها سخت نمى گرفت و در حدّ امكان به جاى پول نقد از آنان جنس دريافت مى كرد.
١٠. رفتار مهربانانه حضرت با ايرانيان، زمينه را براى اسلام آوردن آنان فراهم ساخت. برخى در دوران خلافت حضرت اسلام آوردند و برخى بعداً مسلمان شدند . به طور كلى، ايرانيان نظر مثبتى نسبت به اهل بيت پيدا كردند و در قيام هايى كه در جهت دفاع از اهل بيت بود شركت كردند. مانند قيام مختار كه حتى حضور آنان در قيام و نهضت ابومسلم خراسانى به خاطر داعيه‌ى وى در حمايت از خاندان پيامبر بود و در دراز مدت هم تشيع و پيروى از امام على (ع) را پذيرفتند.

پى‌نوشت‌ها:
٣٨ . همان، ج ٥، ص ١٣١.
٣٩ . همان، ج ٦، ص ١٨٤.
٤٠ . تاريخ طبرى، محمد بن جرير طبرى، ج ٣، ص ٢٠٢، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، بيروت؛ فتوح البلدان، ص ٤٣٦.
٤١ . تاريخ تمدن اسلام، جرجى زيدان، ترجمه على جواهر كلام، ص ١٧٥، انتشارات اميركبير، تهران.
٤٢ . فتوح البلدان، ص ٤٣٥،٤٣٦.
٤٣ . تحليلى از زندگانى سياسى امام حسن مجتبى ع، جعفر مرتضى عاملى، ترجمه محمد سمرى، ص ١٦٩، دفتر تبليغات اسلامى، قم.
٤٤ . الاموال، ص ٨٦.
٤٥ . همان، ص ٨٨.
٤٦ . الدرجات الرفيعه، سيد على خان مدنى، ص ٢١٥، مكتبة بصيرتى، قم.
٤٧ . دينورى ابوحنيفه، اخبار الطوال، ص ١٦٨.
٤٨ . نهج البلاغه، ترجمه فيض الاسلام، خطبه ١٤٦؛ الفتوح، ابن اعثم، تحقيق مجد، ص ٢٣٣، انتشارات آموزش انقلاب اسلامى؛ الكامل فى التاريخ، ابن اثير، ج ٣، ص ٨، دار
صادر، بيروت؛ تاريخ طبرى ٨ جلدى، ج ٣، ص٢٠٥؛ الارشاد، مفيد، ج ١، ص ٩-٢٠٧، مؤسسه آل بيت، قم؛ بحارالانوار، ج ٤٠، ص ٢٥٣.
٤٩ . طبقات الكبرى، ابن سعد، ج ٣، ص ٣٥٥ با تلخيص، دار احياء التراث العربى.
٥٠ . اخبار الطوال، ص ١٦٦.
٥١ . كتاب الخراج، يحيى بن آدم، ص ٦٠.
٥٢ . شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج ٣، ص ٦١، دار احياء التراث العربى، بيروت.
٥٣ . نهج البلاغه، خطبه ١٥.
٥٤ . اخبار الطوال، ص ٢١٠.
٥٥ . نهج السعاده، ج ١، ص ٤٦٧.
٥٦ . پيكار صفين، ترجمه وقعة صفين نصربن مزاحم، مترجم پرويز اتابكى، ص ٣٠، مؤسسه آموزش انقلاب اسلامى، تهران.
٥٧ . نهج البلاغه، نامه ٤٥.
٥٨ . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١١، ص ٢٤٨.
٥٩ . بحارالأنوار، ج ٤١، ص ١١٨.
٦٠ . همان.
٦١ . پيكار صفين، ص ٢٠٠.
٦٢ . نهج السعاده، ج ١، ص ٤١١، كلام ١٢٦، دارالفضا من، بيروت.
٦٣ . ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، تحقيق على شيرى، ج ٤٢، ص ٤٧٨، دارالفكر، بيروت.
٦٤ . نهج البلاغه، فيض حكمت، ص ٣٦.
٦٥ . پيكار صفين، ص ١٥-١٣.
٦٦ . ذاكرى على اكبر ، سيماى كارگزاران على بن ابى طالب اميرالمؤمنين (ع )، ج ٢، ص ٤٤؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ٦، ص ٥٥.
٦٧ . بحارالانوار، ج ٤٢، ص ١٦٠.
٦٨ . ثقفى، الغارات ،ص ٣٤٠ ؛ابن ابى الحديد، شرح‌نهج‌البلاغه، ج ١٩، ص ١٢٥و ج ٢٠ ،ص ٢٨٥.
٦٩ . سفينة البحار، ج ٢، ص ٦٩٣، چاپ سنگى؛ شرح نهج البلاغ? ابن ابى الحديد، ج ٢٠، ص ٢٨٤؛ بحارالانوار، ج ٤١، ص ١١٨ و ج ٣٤، ص ٣١٩.
٧٠ . بحارالانوار، ج ٤١، ص ١١٨؛ نهج البلاغه، صبحى صالح، ص ١٨٣؛ سيماى كارگزاران على بن ابى طالب امير المؤمنين، ج ١، ص ٧٤.
٧١ . بحارالانوار، ج ٣٢، ص ١٨.
٧٢ . نهج السعاده، ج ١، ص ٤٦٣.
٧٣ . بحارالانوار، ج ٤١، ص ١٣١.
٧٤ . همان، ج ٣٢، ص ١٨.
٧٥ . همان، ج ٤١، ص ١٣٧.
٧٦ . نهج السعاده،ج ١، ص ٦٣٧؛ كنز العمال، ج ٤، ص ٥٠١؛ بحارالانوار، ج ٤١، ص ١٢٨.
٧٧ . نهج البلاغه، نامه ٥١.
٧٨ . فتوح البلدان، ص ٢٧١؛ من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق، ج ٣، ص ٢٦؛ دار صعب، بيروت.
٧٩ . ذاكرى على اكبر، سيماى كارگزاران على بن ابى طالب امير المؤمنين (ع)، ج ١، ص ٢٥٠.
٨٠ . منهاج البراعه، ميرزا حبيب الله خوئى، ج ٧، ص ١٨٠.
٨١ . من لا يحضره الفقيه، ج ٢، ص ٢٦.
٨٢ . كنزالعمال، ج ٤، ص ٥٠٠١.
٨٣ . مديريت و سياست، ص ١٠٦.
٨٤ . سيماى كارگزاران على بن ابى طالب امير المؤمنين، ج١، ص ٢٦٣.
٨٥ . همان،ص ٤٩١.